|
|||||||
|
|
|
|||||
|
|
|||||||


|
روزری ما کبوتر هايمان را
پيدا خواهيم کرد...
|
|
|
و مهرباني دست زيبائی را خواهد گرفت... روزی که کمترين سرود؛ بوسه است... و هر انسان؛ برای هر انسان .... برادری است!!! روزی که ديگر درهای خانه هاشان را نمی بندند قفل؛... افسانه یی ست... وقلب؛... برای زنده گی بس است...!!! روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است... تا تو به خاطر، آخرين حرف دنبال سخن نگردی......
احمد شاملو |

|
من عشقم را در سال بد يافتم كه مي گويد :"مايوس نباش "؟ _ من اميد م را در يا ًًًًَََُُُُُُس يافتم مهتاب ام را درشب عشق ام را درسال بد يافتم و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم گُرگرفتم . زندگي بامن كينه داشت من به زندگي لبخند زدم، خاك با من دشمن بود من بر خاك خفتم، چرا كه زندگي سياهي نيست. چرا كه خاك خوب است . من بد بودم اما بدي نبودم از بدي گريختم و دنيا مرا نفرين كرد و سال ِ بد در رسيد : سال اشك سال تاريكي. و من ستاره ام را يافتم. من خوبي را يافتم به خوبي رسيدم و شكوفه كردم. تو خوبي و اين همه ي اعتراف هاست. من راست گفته ام و گريسته ام و اين بار راست مي گويم تا بخندم زيرا آخرين اشك ِ من نخستين لبخندم بود. تو خوبي و من بدي نبودم . تو را شناختم ، تو را يافتم ، تو را دريافتم و همه ي حرف هايم شعر شد سبك شد. عقده هايم شعر شد، همه ي سنگيني ها شعر شد بدي شعر شد ، سنگ شعر شد ، علف شعر شد ، دشمني شعر شد همه ي شعر ها خوبي
شد .... |

|
تو کی هستی که نگاهت ، مثل قصه پر رازه ؟ تو کی هستی که تو این شب ، نفست غیر مجازه؟ تو کی هستی که با اسمت ، پشت سایه ها می لرزه؟ تو کی هستی که حضورت ، واسه من تنها نیازه؟ با منی مثل خود من ، مثل تن مثل یه پیرهن اما بین دستای ما ، فاصله دور و درازه بذار از تو گر بگیرم ، بذار آفتابی بمیرم آخه این کولی یه عمره ، واسه تو ترانه سازه با تو فردا رو می بینم ، سیب خورشید رو می چینم با تو من صد تا کتابم ، پرم از شعرهای تازه چه نگاه بی نقابی ، چه ترانه های نابی انگاری تموم دنیا ، توی اون چشمای نازه با منی مثل خود من ، مثل تن مثل یه پیرهن اما بین دستای ما ، فاصله دور و درازه بذار از تو گر بگیرم ، بذار آفتابی بمیرم آخه این کولی یه عمره ، واسه تو ترانه سازه...
|
|