Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - Internet Store and Ecommerce Solution Provider - High Speed Internet
Search the Web

خسته ترین عاشق ایرانی {{یادش همیشه زنده باد}}ه

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیروز ساعت 6 بود که از محل خدمتم اومدم خونه . یکساعت بعد رسول ترابی زنگ زد بهم و بعد از حال و احوال بهم گفت : که چلچراغ این هفته رو خوندی؟ گفتم : نه . گفت : بگیر بخون . مخصوصا مصاحبه ای که حمید حامی کرده . امروز مجله رو خریدم و ای کاش که نمی خریدم. این جوونک مثل این که بد جوری از تعریفای الکی و خوندن ترانه غم تنهایی در فیلم گل یخ سرش گیج رفته ، و داره اینجوری نمک میخوره و نمکدون میشکونه. توجه شما رو به قسمتی از مصاحبه کذایی که مربوط به فریدون فروغی فقید می شود جلب میکنم:
....
-این اواخر کارهای فرهاد را هم خیلی پخش می کنند نمی دانی چرا؟
*مردم آن دوره فرهاد را نمی فهمیدند و حالا خیلی بهتر با آن ارتباط برقرار می کنند .از طرفی ما مرده ها را بیشتر از زنده ها دوست داریم. قسم می خورم که اگر فرهاد زنده بود نه کارهایش از رادیو پخش می شد و نه این که مردم این قدر به فکر خریدن کارهایش بودند. فرهاد اگر صد سال دیگر هم عمر میکرد  و قدرتمندترین کارهای موسیقی را چاپ می کرد با هم مطمئن باشید رادیو و تلویزیون علاقه ای به آن نشان نمی داد .

-خوب این اتفاق که از آن حرف می زنی چرا درباره فریدون نیفتاد؟ یعنی کارهایش به بازار بیاید یا از صدا و سیما پخش شود.
*این دو عزیز هر دو هنرمندان خوبی بودند . اما به اعتقاد من جایگاه فرهاد فاصله زیادی با فریدون دارد . فریدون شاید یک پنجاهم جایگاه هنری فرهاد را ندارد.!!!!!!!!!!!!!

-چه دلیلی برای این ادعا داری؟
*مسلما هر کسی که تا اندازه ای موسیقی را بشناسد با گوش دادن آثار این دو هنرمند متوجه می شود که در یک سطح قرار ندارند . فرهاد از نظر تکنیکی بسیار قدرتمندتر است . البته من صاحب نظر نیستم و نظرم را می گویم . اما اگر به عنوان خواننده بخواهم الگویی انتخاب کنم ، فرهاد را انتخاب می کنم . قبل از این که خواننده شوم کارهای فریدون را بیشتر دوست داشتم اما حالا که مدام به هر اثر تکنیکی نگاه می کنم ، کمتر از قبل از کارهای او لذت می برم .

-در فیلم سینمایی گل یخ کاری از فریدون می خوانی ، چه حسی به آن داری؟
*آن کار فریدون را خیلی دوست داشتم و همیشه به آن گوش داده ام . اما بیشتر ترجیح می دادم که آن را به سبک خودم و با حس مخصوص خودم بخوانم  ، اما کیومرث پوراحمد کارگردان کار قبول نکرد و به نظر من کار خوبی نشد .تنظیم آن هم خیلی ضعیف است . برای آلبوم این کار را دوباره تنظیم کردیم .
..........

شما هم مثل من تعجب کردید نه؟ آقای حامی شما نظرتان را گفتید ولی من واقعیت را می گویم . آقای حامی بهتر نیست قبل از هر کاری به کلاسهای اکابر سوادآموزی رفته و سواد ریاضی خود را کمی ارتقا دهید؟  البته اشکال از معلم دبستان شماست که مفهوم تناسب و کسر را به شما یاد نداده است تا در چنین روزی انقدر گستاخانه بگویید فریدون یک پنجاهم فرهاد هم نیست. آخر پسر خوب تو با چه پیمانه و مقیاسی این دو هنرمند را با هم مقایسه کرده ای ؟ تو که خودت داری کپی کارهای فریدون فروغی فقید را می خوانی و جیب خودت را پر پول می کنی . حالا که دست فریدون از این دنیا کوتاه است پشت سرش حرف می زنی و به جای تشکر به او توهین میکنی؟ آخر مرده خواری هم حدی دارد . تو که فریدون رو قبول نداری بیخود می کنی آهنگ زیبای او را با صدای کثیفت بازخوانی می کنی . البته تو تقصیری نداری . این رسم ما ایرانیان است . عادتی زشت و کثیف . نامردی ، نمک خوردن و  نمکدان شکاندن ، دورویی . اما آقای  حامی مطمئنم که روزی  پشت سر فرهاد عزیز هم این چنین گستاخی خواهی کرد ولی آیا تا آن روز  هنوز طرفداری خواهی داشت؟...

 

 

تن تو نازک و نرمه، مثه برگ
تن من جون میده پرپربزنه زیر تگرگ

دست باد پر میده برگو تو هوا
اما من موندنیم تا برسه دستای مرگ

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

من از تبار پاک آریایی
قشنگ ترین قصیده رهایی

هوای عشق تازه نیست تو رگهام
تن نمیدم به رنگ کهربایی

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه

واسه رفتن دیگه دیره
تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه
عاشق قدیمی پیره

نفسم این خاکه
خون گرمم پاکه
 

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي يعني دل من
دريايي که اسيره اين چهره ي تقديره که رنگ از تو ميگيره

وقتي که خيره ميشم به عمق حوز کاشي
حس ميکنم تو هستم حتي اگه نباشي
من رنگ گنبدا رو چشماي تو ميبينم
سجدم به جانب توست اينه معناي دينم


آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

دل خسته ام از اينجا از آدماي دنيا
همين امروز و فردا دل ميزنم به دريا
دل ميزنم به دريا
رنگ تو رو ميپوشم
از عمق آبي عشق چشم تو رو مينوشم

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

دیوها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

 

گزارش چلچراغ از مراسم سالگرد فريدون فروغي
روز خاكستري سرد سفر
رسول ترابي
در جمعه‌اي كه گذشت سومين سالگرد «فريدون فروغي» بر مزارش برگزار شد. مراسمي خودجوش كه با حضور بسيار مردم، باشكوه و غافلگير كننده شد.
طبق اعلام و قرار قبلي ميني‌بوس‌هايي در ساعت 30: 9 صبح از ميدان ونك به سمت مزار فريدون فروغي كه در جايي بسيار دور افتاده از تهران است به راه مي‌افتند. البته عده بسياري هم با ماشين‌هاي خودشان آمده و تماميشان پوسترهايي را با عكسي از او به شيشه پشت ماشين‌هايشان چسبانده‌اند. به صورت تك تك افراد كه نگاه مي‌كني، از هر سن و سال آدمي را مي‌بيني از دختر و پسر 15 ساله تا مرد و زن 75 ساله، با چهره‌‌ها، طبقات و فرهنگ‌هاي متفاوت كه تنها نقطه اشتراكشان «فريدون فروغي» است. در تمامي طول راه در ميني‌بوس‌ها آهنگ‌هايي از او در حال پخش شدن است و دوستدارانش با يكديگر مشغول هم‌صدايي، جاي بسيار دوري است. منطقه‌اي بين اشتهارد و بويين زهرا، روستايي به نام «قُرقُرك». به قول پروانه، خواهر فريدون، تنها كساني به اينجا مي‌آيند كه واقعاً عاشق فريدون باشند. بعد از حدود 2 ساعت و نيم، همه به ابتداي مسيري كه به قرقرك مي‌رود مي‌رسند، مسيري خاكي و پر از سنگ و چاله و ناهموار. ماشين‌ها به آرامي مسير را طي مي‌كنند. در همان زمان ماشين‌هايي را مي‌بيني كه در حال برگشت از مراسم هستند، مراسمي كه قرار است از ساعت 2 به بعد به طور رسمي و با برنامه‌هايي خاص شروع شود. بعد از حدود نيم ساعت حركت در آن جاده به «قريه قُرقُرك» مي‌رسيم، قريه‌اي بسيار كوچك جايي كه در تابستان‌ها 5 خانوار و در زمستان‌ها 3 خانوار دارد و متعلق به شوهر پروانه بوده است. از در خانه تا سر خاك بايد حدود 300 متر پياده بروي، از همان دور افراد بسياري را مي‌بيني كه دور هم جمع شده‌اند. ساعت هنوز يك است ولي سر خاك بسيار شلوغ. وقتي كه سر خاك مي‌رسي با منظره‌اي متفاوت روبه‌رو مي‌شوي. روبه‌رو كوه‌هايي تا حدي سرسبز و پشت سر چشمه و آبگيري كوچك به همراه باغي بزرگ. اينجا را فريدون به همين دليل سادگي‌اش دوست داشت، جايي بسيار صميمي و آرام بخش، جايي كه مي‌تواني به وجود درونيت برسي و از دنيا دل بكني و تنها باشي. به همين دليل بود كه وصيت كرد در اينجا خاكش كنند.
دور مزار را خالي كرده‌اند تا افراد به راحتي بتوانند كنارش بروند و خلوت كنند. افراد آشناي زيادي آمده‌اند. فرهنگ قاسمي دوست بسيار قديمي و سراينده 6 ترانه فريدون، شهاب كليددار زاده از دوستان نزديك فريدون و مدير يكي از هتل‌هاي كيش كه فريدون در زمان كنسرت‌هايش در آنجا سكونت داشت. حجت بداغي كسي كه فريدون در آخرين شب زندگي‌اش از او دعوت كرده كه شام را به خانه‌اش بيايد و آخرين كسي كه فريدون را ديده است و او هم آخرين آهنگش «قوزك پا» را برايش خوانده است و گفته ديگر قوزك پايي برام نمونده كه راه برم و ...
مزار فريدون حدود نيم متر بلندتر از زمين است، دورش را حصار كشيده‌اند، دو قبر در كنار هم، يكي قبر شوهر پروانه وديگري قبر فريدون كه بيشتر خودنمايي مي‌كند. سنگ قبري به شكل سمبليك گيتاري كه سيم‌هايش را پاره كرده‌اند و ديگر صدايي ندارد. در بالا هم قسمتي از ترانه آدمك نوشته شده و در پايين سال تولد و وفات. تولد 1329، وفات 1380، يعني فقط 51 سال، زماني كه براي مردن بسيار زود به نظر مي‌رسد ولي تقدير است و گاهي خود آدم‌ها تقدير را زودتر رقم مي‌زنند. هر چند كه فريدون نمرد بلكه با مرگش جاودانه شد و از نو متولد شد. شاخه گل‌هايي سه عددي را به نشانه سومين سالگردش روي سنگ قبرش گذاشته‌اند و بر روي پارچه‌اي سياه سومين سالگرد رهايي او را گرامي داشته‌اند. در اطرافش هم وصيت نامه‌اش با عكس‌هايي بزرگ خودنمايي مي‌كند. در اطراف هم تعدادي از ترانه‌هاي او را نوشته‌اند. فضا، فضاي عجيبي است. هر لحظه جمعيت بيشتر مي‌شوند حتي از مناطق اطراف عده زيادي با موتور آمده‌اند. و زماني هم كه ترانه‌هايش پخش مي‌شوند جمعيتي در حدود 500 نفر در حالي كه دستان هم را گرفته‌اند با صداي بلند با يكديگر هم‌صدايي مي‌كنند.
در حاشيه
- گروهي با تشكيلات كامل آمده‌اند، آهنگ‌هايي لايت را اجرا مي‌كنند. مردم دسته دسته وارد فضا مي‌شوند. تعداد رفته رفته زياد مي‌شود. از همه جا آمده‌اند؛ از مشهد، شيراز، اصفهان، كرج و ... خودشان و پلاكاردهايشان اين را مي‌گويند. انتظار اين همه جمعيت را حتي خانواده‌اش هم ندارند. هنوز يك ساعتي به مراسم مانده، مهمانان و آشنايان نزديك به خانه مي‌روند تا زمان مراسم اصلي برگردند ولي مراسم خود جوش كماكان ادامه دارد.
- در خانه خبر ديگري است. افراد آشناي زيادي هستند. پروانه كه فعلاً تنها خواهر فريدون در ايران است هم آنجاست، مي‌گويد «دو شب است نخوابيده‌ام خيلي، خسته‌ام». داخل خانه بسيار ساده است و ديوارها پر از عكس‌هاي فريدون. پروانه با وجود خستگي‌اش با انرژي زياد از مهمانان پذيرايي مي‌كند.
- فرهنگ قاسمي و شهاب كليددارزاده از خاطراتشان با فريدون مي‌گويند، يكي ترانه‌اي را كه براي او گفته است مي‌خواند. چند نفري گريه مي‌كنند. سوسن معادليان همسر فريدون هم آنجاست.
- ساعت حدود 2 همه با هم از خانه به سمت مزار مي‌روند، برنامه شروع مي‌شود. جمعيت بيشتر شده است. آهنگ‌هاي فريدون از باندهاي بزرگي كه در آنجاست پخش مي‌شود. همه كنار هم مي‌روند رو به روي مزار مي‌ايستند و دست‌ها را با هم قفل مي‌كنند و آماده خواندن همراه آهنگ مي‌شوند. آهنگ اول «آدمك» است، آهنگ دوم «گرفتار» است. زماني كه آهنگ پخش مي‌شود، فرهنگ قاسمي ترانه‌سراي اين آهنگ كه با يكديگر نشسته‌ايم شوكه مي‌شود. از جايش بلند مي‌شود و اطراف را نگاه مي‌كند. ناگهان صداي جمعيت كه شروع به خواندن مي‌كنند او را به طرفشان مي‌كشد. يك به يك دست به صورت تماميشان مي‌كشد و مي‌بوسدشان. بعد به گوشه تنهايي مي‌رود و باز هم گريه مي‌كند.
- بعد از مدتي پروانه مي‌آيد، بسيار احساساتي و هيجان زده است، نمي‌تواند خودش را كنترل كند و مدام گريه مي‌كند، سوسن معادليان كنار سنگ قبر نشسته و وضعيتي شبيه به پروانه دارد. زماني كه پروانه مي‌آيد صداها بالا مي‌گيرد، حال و هواي مراسم با صداي آن همه جمعيت كه واقعاً از ته دل آهنگ‌ها را مي‌خوانند، واقعاً منفجر كننده است.
- گروهي از لاهيجان آمده، گروه «شهريار نصيري» دوست صميمي و از نوازندگان گيتار گروه فريدون در هتل گامبرون بندرعباس است. حدود يك‌سال است كه آهنگ‌هاي او را تمرين كرده‌اند تا امروز بخوانند. كليددارزاده مجري اين مراسم در ابتدا از فريدون و ويژگي‌هاي اخلاقي و خاطراتش با او مي‌گويد. بعد گروه به اجراي برنامه مي‌پردازد و آهنگ‌هاي بسيار زيادي را از فريدون مي‌خواند، حتي «جمعه» فرهاد هم به ياد او و به دليل اين كه فريدون در روز جمعه 13 مهر 1380 فوت كرد خوانده مي‌شود.
- در بين آهنگ‌ها كه به وسيله سه گيتار و كيبورد نواخته مي‌شود، تعدادي از دوستان درباره فريدون صحبت مي‌كنند، شعري درباره فريدون خوانده مي‌شود و از برنامه بسيار بسيار استقبال مي‌شود.
- قسمت آخر برنامه سورپريز خانواده فروغي براي دوستداران فريدون است. دو آهنگ بسيار قديمي از فريدون كه در سال‌هاي 47 و 48 خوانده شده ولي تا به حال پخش نشده. اولين آهنگ‌هايي كه او به فارسي خوانده است ترانه‌هاي «وقت گريه» و «طناب غم» كه هر دو ساخته «محمود قراملكي» آهنگساز آن زمان راديو و تلويزيون ملي ايران است. كه توسط پسرش به خانواده فروغي اهدا شده. ترانه‌هايي از 18 سالگي فريدون با همان سبك و صدا.
- آرش قاسمي وكيل خانواده فروغي ادامه مي‌دهد كه حدود 5 آلبوم از فريدون فروغي آماده پخش داريم كه جزو كارهاي منتشر نشده اوست و حتي تمامي مراحل مثل ميكس و آماده‌سازي كارها و طراحي و چاپ پوسترها و ليبل‌ها را هم انجام داده‌ايم ولي كماكان منتظر مجوز پخش وزارت ارشاد هستيم تا كارها را به دوستدارانش عرضه كنيم.
- در انتهاي برنامه هم «سرود اي ايران» با هم‌صدايي تمامي افراد حاضر اجرا مي‌شود و برنامه تمام مي‌شود و همگي به خانه‌هايشان در اين سو و آن سوي ايران بر مي‌گردند تا فريدون باز هم تنها بماند. تنهايي كه باعث شد بسيار زود از بين ما برود. او كه نمي‌خواست «تمام دل و خاطراتش را در چمداني بگذارد و از اين سرزمين برود.» 
 

 

مراسم بزرگداشت فریدون فروغی - 29 مهرماه 1383 - انجمن اسلامی دانشکده برق دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی
مراسم فوق روز چهارشنبه در آمفی تئاتر دانشکده برق دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی برگزار شد. از جمله کسانی که در برپایی مراسم نقش داشتند و خودم هم آنها را میشناختم ، آقای بیگی و خانم بیت مشعل بودند که در حین برگزاری مراسم خیلی زحمت کشیدند.
به نظر من مراسم فوق یکی از پرشورترین و بیادماندنی ترین مراسم برگزار شده برای فریدون فروغی بود.
سالن آمفی تئاتر گنجایش 300 نفر را داشت که غیر از میهمانان اکثر نفرات را دانشجویان دانشگاه تشکیل می دادند . تعداد زیادی نیز به صورت ایستاده مراسم را تماشا می کردند.
از جمله افرادی که در مراسم حضور داشتند ، دو خواهر فریدون فروغی ، خانم پروانه و خانم  عفت فروغی ، عمه فریدون فروغی ، شهاب خواهرزاده فریدون فروغی ،  استاد فرهنگ قاسمی ، استاد تورج شعبانخانی، والارضا اخوان ، خانم سوسن معادلیان و خانم مریم بهرامی ،  عمه فریدون فروغی ، آرش قاسمی ، و... بودند. اگر نامی از قلم افتاده به بزرگواری خودتان ببخشید. در ضمن جای دوست عزیزم رسول ترابی واقعا خالی بود .
و اما برنامه:
شروع مراسم ساعت 4:30 بود و سالن لبریز از جمعیت بود. ابتدا سه اجرا از فریدون فروغی ( نیاز و هوای تازه که از شوی رنگارنگ بودند و اجرای قریه من  در سالن حافظیه کیش )
سپس قسمتهایی از فیلم قریه من ، ساخته مهران زینت بخش ، پخش شد .
پس از قریه من ، موقع افطار بود و با آش رشته و چای ، از میهمانان پذیرایی شد .
پس از افطار ، مراسم با صحبت های تورج شعبانخانی  شاعر و آهنگساز دو ترنه " آدمک " و " پروانه من " ادامه پیدا کرد . تورج دو آهنگ بسیار زیبا نیز با گیتارش اجرا کرد و جمعیت را به وجد آورد.
سپس والارضا اخوان ( از دوستان نزدیک فریدون فروغی ) به تک نوازی سه تار پرداخت و حسابی تشویق شد.
استاد فرهنگ قاسمی ( ترانه سرای مشتی ماشا ا... ، شیاد ، گرفتار ، روسپی ، رزمندگان ، طلوع خونین ، چرا نه ؟ ) سخنران بعدی بود که شعر زیبایی درباره فریدون خواند .
اجرای موسیقی توسط گروه آرین و رائین نژاد برنامه بعدی بود که به زیبایی برگزار شد . آرین آهنگ آدمک سیاوش قمیشی  و آدمک فریدون فروغی را اجرا کرد. سپس آقای رائین نژاد آهنگهای "کوچه شهردلم" و "زندون دل"  را به زیبایی اجرا کرد. عجب صدایی داشت این رائین نژاد . هق هق هایش خیلی شبیه فریدون بود . و خواهر فریدون را تحت تاثیر قرار داده بود .
سپس آرش قاسمی ( وکیل خانواده ) که بسیار زحمت می کشید متنی را خواند و گفت که بنیاد فریدون فروغی به زودی با هدف حمایت از هنرمندان جوان تشکیل می شود . سپس ترانه های " وقت گریه " و "طناب غم " ( هر دو ساخته محمود قراملکی ) و ترانه زیبای " یا علی " و " یار دبستانی من "  پخش شد . جمعیت در هنگام پخش " یار دبستانی من " ایستاده آن را همخوانی می کردند و شور و حال خاصی بر سالن حکمفرما بود .
و بالاخره مراسم با تک نوازی دف والارضا اخوان به پایان رسید.
برای دیدن عکسهای مراسم کلیک کنید.
 

سکوت کن !
سکوت کن  به یاد آنکه در سپیده جان سپرد
سکوت کن !
سکوت کن به یاد آنکه با امید خلق مُرد
سکوت کن به یاد خشم آن همیشه سر بلند
سکوت کن به یاد آنکه عاشقانه زخم خورد
تو از سکوت اگر ، اگر به خشم می رسی سکوت کن
اگر به خشم می رسی سکوت کن ......................

سه سال از خاموشی آزاد مرد موسیقی ایران ، خواننده ملی ، فریدون فروغی گذشت....

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این  فلک را ز میان
از نو  فلک  دگر چونان   ساختمی
کازاده به کام خود رسیدی   آسان

 

عبارات بالا در اعلامیه ای دیده می شد که دیروز در مراسم سومین سالگرد رهایی فریدون فروغی بین جمعیت در قُرقُرک پخش می شد . مراسمی بود در خور شان فریدون فروغی، مراسمی سوزناک و حسرتزا ... باورم نمی شد، من کنار فریدون عزیزم هستم ؟ بالاخره به آرزویم رسیدم؟ آیا فریدون به ما مجوز می دهد وارد دنیایش شویم؟ هر چه باشد در این دنیای پست و مادون او معنای مجوز و مجوز بازی را خوب فهمیده بود.چه آرامشی داری اینجا فریدون عزیزم... یکطرفت کوه ، طرف دیگرت چشمه .. همان چشمه ای که در " قریه من " بخوبی آن را توصیف کرده ای . به همان زیبایی بود . فریدون کاش لحظه ای بیدار می شدی و میدیدی که چگونه جوانی که سنش به اندازه تعداد انگشتان دو دست هم نرسیده برای تو گریه می کند . تو چه داشتی که از خاطر نه تنها نسل سوم معروف نمیروی بلکه خود نسلی را ایجاد کرده ای...درود بر تو ای فریدون .. و واقعا که فریدون زمانه بودی ... کاش بودی و فرهنگ قاسمی را می دیدی که هنگام همخوانی جوانان چگونه دست بر سر و روی آنان می کشید و اشک می ریخت . کاش بودی و سخنان آقای کلید دار زاده ( مدیر هتل گلدیس کیش ) و حسن زاده ( سردبیر موسیقی قرن 21 ) را می شنیدی . کاش بودی و می دیدی که پروانه ،خواهرت چگونه برایت ضجه میزد. پروانه ات چه شکسته شده بود در این 3 سال... به اندازه 30 سال .....خاطره معروف حجت بداغی را هم شنیدیم . دف زدن زیبای والارضا اخوان را هم به تماشا نشستیم . سوسن معادلیان ، همسرت، دلگیر بود . و مریم بهرامی نیز .... من چه ساده ام که اینها رو برای تو تعریف میکنم . تو که خودت اونجا بودی ....
 به امید دیدار فریدون عزیزم.